وبلاگ هادی بیاتی

علی(ع)

نویسنده : هادی بیاتی : ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

تنهایی علی (ع)


 علی (ع) تنهاست!

چه کسی تنها نیست؟؟

کسی که با همه و در سطح همه است.

کسی که رنگ زمان به خود می گیرد.

احساس خلأ مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمی تواند سیرش کند.

و لذا آنهمه یاران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پیامبر، هیچکدام برای علی (ع) تفاهمی بوجود نیاورده است.

هیچکدام از آنها در سطح او نیستند.

می خواهد دردش را بگوید،

حرفش را بزند،

گوش نیست، دلی نیست، و فهمی نیست تا بفهمد.

رنج بزرگ یک انسان این است که  عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه، در برابر نگاههای پست و پلید، و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندک و تنگ قرار گیرد.

 نیمه شب به طرف نخلستان می رود، آنجا هیچکس نیست، مردم راحت آرمیده اند، هیچ دردی آنها را در دل شب بیدار نگاه نداشته است، و این مرد تنها،‌ که روی زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و این آسمان بیگانه است، و فقط رسالت و وظیفه اش، او را با جامعه و این شهر پیوند داده.

ولی وقتی به خودش بر می گردد می بیند که تنهاست.

شبانه به نخلستان می رود، و باز برای اینکه ناله او بگوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاه آلوده ای نرسد، سر در حلقوم چاه فرو میکند و می گرید.

این گریه از چیست؟؟؟

افسوس که گریه او یک معما برای همه است، زیرا حتی شیعیان او نمی دانند علی چرا  می گرید.

از اینکه خلافتش غصب شده؟

از اینکه فدک از دست رفته؟

از اینکه فلانی روی کار آمده؟

از اینکه او از مقامش...؟

از اینکه همسرش را...؟، از اینکه...؟، از...؟

علی (ع) در طول تاریخ تنها انسانی است که در ابعاد مختلف و حتی متناقض که در یک انسان جمع نمی شود قهرمان است. چنین انسانی و در چنین سطحی معلوم است که در دنیا تنهاست. چنین انسانی در جامعه اش و در برابر یاران همرزمش که عمری را در راه عقیده کار کرده اند، با پیامبر صادقانه شمشیر زده اند، اما در اوج اعتقاد و ایمان و اخلاصشان به پیامبر و اسلام، قبیله و تعصبات قومی را فراموش نکرده اند، مقام را آگاهانه و یا ناخودآگاهانه نتوانسته اند از یاد برند و سمبل اخلاص مطلق و یکدست- همچون علی (ع)- شوند، تنهاست.

از این دردناکتر اینکه علی (ع) در میان پیروان عاشقش نیز تنها است!!

در میان امتش که همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاریخشان را به علی (ع) سپرده اند تنها است.

او را همچون یک قهرمان بزرگ، یک معبود و یک اله می ستایند اما نمی شناسندش و نمی دانند که کیست؟ دردش چیست؟ حرفش چیست؟ رنجش چیست؟ و سکوتش چراست؟؟

این است که علی (ع) در میان پیروانش هم تنهاست.

این است که علی (ع) در اوج ستایشهایی که از او میشود، مجهول مانده است.

درد علی (ع) دو گونه است:

یک درد ، دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند و درد دیگر، دردی است که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده و بناله در آورده است.

ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیرابن ملجم در فرقش احساس می کند، اما این درد علی (ع) نیست، دردی که چنان روح بزرگی را بناله آورده است تنهایی است، که ما آنرا  نمی شناسیم!!

باید این درد را بشناسیم، چرا که علی (ع) درد شمشیر را احساس نمی کند و ما درد علی را احساس  نمی کنیم.

 

نویسنده : هادی بیاتی : ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

زندانی

 

نگاه عجیبی داشت ار پشت شیشه حالتی شبیه اینکه از من انتظاری داشت اما نمیگفت فقط میپرسید که بیرون چه خبر است ومن میگفتم سلامتی وباز هم میپرسید!

در چشمانش اوج غم را میشد دید یا نوعی بی تفاوتی ناشی از نا امیدی

دلم برایش سوخت !

قبل از رفتن فکر میکردم حرفهای زیادی با هم داشته باشیم اما نتوانستم بغضم گرفت اما سعی کردم نفهمد سوالاتم را مختصر و ناقص جواب میداد .                                                                                           ادامه دارد

 

نویسنده : هادی بیاتی : ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

لمحه ی طولانی

    ما چه دوریم از رنگ

    ما چه دوریم از وزن

    ما در آن لحظه ی غفلت ،

    چه سفرها کردیم به وهم

     ما در این لمحه ی طولانی دهر

    چه فقیریم!

    و در این وسعت تنهایی اشک

    چه بسیار حقیریم

    وزن ها گم شده اند

    شعرها همه گویی خوابند

    شاعران غمگینند

    عارفان اما ،

می خندند

می رقصند!   

ما چه دوریم از خود 

ما به غم های خیالی مان متوهم شده ایم

در افسردگی ساختگی مان غرقیم!

 ما کجاییم اکنون ؟

ما یقینا ً امروز

در همان لحظه ی چیدن هستیم

 ما اسیریم هنوزبه همان پرده ی دیرین طمع

سر آن شاخه ی نفرین شده ی خلد برین!

به رها گشتن از آن پرده ی جان سوز حسد

تا نگیریم دگر جان برادر ز حسد!

ما چه دوریم هنوز:

هرچه مردیم ،

نیندیشیدیم به مرگ!

هرچه رفتیم ،

نرسیدیم به خود!

هرچه خواندیم ،

واژه را چسبیدیم ،

در خم قافیه ماندیم ،

پی نبردیم به آن سوی کلام

هرچه دل تنگ شدیم ،

نرسیدیم به یکتایی غم

وای از این غم ،

ما چه دوریم از غم !

هرچه با ما گفتند ،

 گوش نکردیم

هرچه آهنگ نواختند ،

  نشنیدیم ،

 به نوازنده نیندیشیدیم!

 هرچه اشعار سرودند ،

 شاعر نشدیم

 هرچه فریاد زدند ،

 کر بودیم ،

 پر عادت بودیم

 هرچه باران بارید ،

 چتر گرفتیم به سر ،

 تر نشدیم 

 بیابان ماندیم

 ما چرا عشق نمی فهمیم ؟

 من خوب می دانم   

 ما مغروریم....                                                        ناشناس

 

نویسنده : هادی بیاتی : ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

گناه آینه

  چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگریست  

           جای گلایه نیست که این رسم دلبریست

                  هر کس گذشت از نظرت، دردلت نشست

                             تنها گناه آینه ها ، زود باوریست

نویسنده : هادی بیاتی : ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

فلسفه ملا صدرا درباره خدا

 

 

خداوند بی نهایت است و لامکان و لازمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
وبه قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا
یتیمان را پدر می شود و مادر
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود و همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از هر ناجوانمردی ، ناراستی و نامردی
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازوهایتان را میزان می کند
در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟؟

نویسنده : هادی بیاتی : ٢:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم